22 ماهگی عزیز دردونه
سلام دختر نازم ... سلام خانوم خانوما ...
باز هم یه پست جدید واین بار 22 ماهگی عشق مامان ... 22 ماهگیت مبارک عزیز دلم ...

هر روز که میگذره یه ورق جدید به دفتر زندگی شما و البته ما اضافه میشه اما از اونجایی که روز به روز بزرگتر و البته شیرین
تر و نمکی تر میشی؛ دوست دارم زمان بایسته و من حداکثر استفاده رو از این موقعیت ها بکنم ...
این ماه واسه شما با شروع ماه محرم همراه بود که این در واقع دومین محرمی بود که شما در کنار ما به هیئت و عزاداری
می اومدی ... یه اتفاق جالب هم اینکه یه شب بابایی اینا اومدن خونه ما و می خواستن برن مجلس عزاداری خاله فاطمه
هم شما رو آماده کرد و با خودشون برد . جالب اینکه تقریبا 3 ساعت و نیم طول کشید تا برگشتن اما گفتن اصلا شما بهانه
گیری نکردی و یادی هم از ما و حتی از شیر نکردی 

راستی یه دندون خوشگل دیگه این ماه در اومد رو لثه پایینت و جمع دندونات به 16 رسید دیگه کامل دندون های جلوت در
اومده ...

دیگه کآمل تمام جملات و کلمه ها رو میگی نمونه بعضی از جملاتی که میگی : یه بار ایمان تو خونه باباجی رفته بود بالای اپن
نشسته بود که بهش گفتی ایمانی نکن خطر داره ...
ما دیگه خیلی باید مراقب حرف زدنمون باشیم چون شما کاملا حواست به حرف ها و عکس العمل های ما هست و قشنگ تکرار
می کنی ...
رنگها ی سبز و آبی و سیاه و سفید و قرمز و نارنجی و زرد هم بلدی ...
اسم و فامیلت هم قشنگ بلدی بگی و خیلی قشنگ فامیلیتو میگی صباغی ندوشن

جالب ترین اتفاق اینه که خیلی احساس مستقل بودن می کنی و خودت کفشاتو می پوشی و خودت میخوای لباسا و
مخصوصا شلوارت و بپوشی اوایل که نمی تونستی عصبانی هم می شدی و نمی زاشتی کسی هم کمکت کنه

چند تا شعر هم نصفه نیمه بلدی که همه عاشق خوندن شما هستن :
جوجه جوجه طلایی ... نوکش سرخ و حنایی (البته این شعر و وقتی که داری تو دفترت مثلا عکس جوجه می کشی،
می خونی ) / خوشحال و خندانیم ... قدر دنیا می دانیم / ما گلیم ... ما سنبلیم / حسنی نگو تنها بود ... حسنی نگو بلا
بگو / 

بقیه شعرها هم نصفه نیمه یا مثلا چند تا کلمه از شعر و بلدی مثل یه توپ دارم قلقلی ه و ...
فوق العاده باهوش و باسیاست هستی و وقتی بخوای کاری و بکنی که می دونی ما میگیم نه با لحن بامزه خودت میگی
اجازه میدی؟؟ و اون موقع هست که مگه ما می تونیم باهات مخالفت کنیم

این ماه یه خورده با مریضی که از پست های قبل برات گذاشتم همراه بود اما خب یه مدت هست که مرتب بهت آبگوشت و
شلغم و فرنی میدم که خداروشکر دوست داری ... تو میوه ها ی زمستونی هم عاشق لیموشیرین و پرتقال و نارنگی هستی
که نارنگی رو خودت پوست می کنی ... متاسفانه عاشق کاکائو و به قول خودت شککات هستی ... گرچه من همش برات
مسواک می زنم تا دندونات خراب نشه ... 

بریم سراغ عکسهای 22 ماهگی گل دختری ..
این عکس یسنا و حلما هستن خونه باباجی ...





وقتی با خاله مرجان یسنا رو می بریم دکتر و یسنا و خاله مرجان آهنگ گوش می کنن


پنجمین سالگرد ازدواجمون به همراه مامانی اینا رفتیم فست فود که زمین بازی هم داشت و کلی خاله فاطمه و یسنا بازی کردن ..


اینجا هم یسنا خانوم تیپ زدن که با دوستای من بریم بیرون ..


یسنا و دومین حضورش در همایش شیرخوارگان حسینی ..






وقتی یسنا خودش سربند شو می بنده و تو روروئکش میشینه



چهار زانو نشستن عشقم ...





22 ماهگی عزیز دردونه 







